همه چیز افتضاحه!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 16:17  توسط RomiSa
|
از تو پیش کی شکایت کنم!!؟؟ چیزی ازت کم می شه اگه درست حرف بزنی باهام!!؟؟ باید داغت واسه همیشه رو دلم بمونه؟؟ مگه دوسم نداری؟؟ چطوری آخه دلت می آد اشکمو در بیاری؟؟ امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشی!! خیلی تعجب می کنم!! هیچی بین ما نبوده؟؟ چشاتو یه کمی باز کن ،چیزای قشنگ زیادی بینمون بود، باورم نمی شه ته این داستان این همه توش گریه و ناراحتیه!!! هر وقت که بخوای بر می گردم!!! چه یه ماه دیگه چه 10 سال دیگه هروقت بگی!!! من نمی تونم زندگیمو بدون تو تصور کنم!! نمی تونم نفس بکشم،از زندگی لذت ببرم!! بفهم اینارو!!! توروخدا !!!ازم دلگیر نباش گلم!!! دوست دارم !!
اینم آخرین حرفم!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:22  توسط RomiSa
|
اینجا از امروز تعطیله!!!
دوس ندارم از ذهن و خاطره های تلخ و شیرین بلاگفا حذفش کنم...بهتره بمونه و خاک بخوره...شاید یه روزی دلم هواشو کرد و خواستم بازم ببینمش!!!
بلاگفای عزیز ازینکه یه مدتی یه قسمتی از وجودتو بهم قرض دادی تا وقتای دلتنگیم تو سکوت و مهربونیات غرق شم ازت ممنونم...ازینکه گذاشتی با دوستای خوب و دوس داشتنیت آشنا بشم ممنونم!!! دیگه دارم می رم...می خوام بازم بهت زحمت بدم و اینجارو امانت پیشت بذارم... ازت می خوام که خوب نگهش داری،دوس ندارم خطش بزنی از لیستت تا واسه همیشه فراموش شم...!!!
خیلی حرف نگفته دارم...فک نکنم این صفحه تحمل سنگینیشونو داشته باشه...نمی گم چون می ترسم اذیت شی...!!! یه روزی اینجارو با کلی آرزو و رویا ازت گرفتم تا بتونم گوشه ای از خاطره ها و حرفامو تو دلت ثبت کنم...یه روزی اینجا مال کسی بود که در واقع همه چیزم بود...اما دیگه اونم نیست...دلیلی واسه ادامه دادن ندارم...با اسم و حرف و یادش اینجا چراغش روشن بود اما حالا که.... واسه کسی می خوندم و می نوشتم و می زدم که بودن یا نبودنم براش فرقی نداشت...شایدم داشت و من نفهمیدم....نمی دونم چند روزه که دیگه صدا ندارم، بلاگفا تو شاهد قول دادن من باش من بهش قول می دم تا ندیدمش دیگه حرف نزنم!! اگه تا آخر عمرمم نبینمش حرف نمی زنم!! حرف نزدن یه جور اعتراضه...یه فریاد بلند که گوشارو کر می کنه...اگه نیای و نبینمت و نخوای منو تا آخر عمرم با همه عالم و آدم قهر می کنم و ... همه ی آدما چیزای خوبشونو ول می کنن تا به بهترش برسن...عاقلانه نیست رها کردن چیزای خوب برای رسیدن به چیزای بد... نمی خوام اینجوری فک کنم اما حتما بهتر از من برات زیاده که رفتی!!! ولش کن این حرفارو!!! خوب نیست وقت خدافظی ازین حرفا زد!!! یادم نمی ره خوبیاتو...حرفاتو...صداتو...گرماتو...هفته ی دیگه این موقع چندین هزار کیلومتر ازین جا دورم!!! دلم تنگ می شه!!! واسه همه چیز !!! خدافظ!!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:15  توسط RomiSa
|
با دنیا قطع رابطه کردم!! بهت قول می دم دیگه هیچ کس صدامو نمی شنوه!! انقد حرف نمی زنم تا حرف زدن یادم بره!! الان 2 روزه دیگه صدا ندارم!! می تونن فک کنن لال شدم یا هر چیز دیگه ای!!! حالا که ساکتم همه می پرسن چمه و مشکلم چیه تا واسم حلش کنن...اونموقع که داد می زدمو التماس می کردم هیچکس نمی دید منو اما حالا...قرار بود برات بخونم، بهتره دعا کنی زودتر همه چی خوب شه ...اگه اینجوری نشه من دیگه هیچ صدایی ندارم و دیگه یادم نمیاد خوندن ینی چی!!! به خدا خسته شدم... دارم دیوونه می شم!!!
پ.ن۱: این طرفام بیا!!!
پ.ن۲:پلاکتو گم کردم :(( دعا کن پیدا شه!!!
پ.ن۳:بای بای
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:39  توسط RomiSa
|
من تنهام... خیلی!! به دادم برس...
پ.ن1:((...))
پ.ن2:...می دونم سخته با من باشیو بدونی باید........................................................................................نگو نتونی شاید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن3:آآآی زندگی سیرم ازت!!!
پ.ن4:عمرمو می گیرم ازت!!!
دد و و و س س ش د ا ا ا ر ر ر م !!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 18:47  توسط RomiSa
|
منو هیچکس نمی فهمه!! یه آدم تعریف نشدم...توی زندگی!! من به تو نیاز دارم!! دارم اعتراف می کنم! جلوی همه!! اگه لازم باشه داد می زنم!!منو نمی بینی؟؟ هر لحظه کنارتم!! یا من خیلی کوچیکم یا تو خیلی سر به هوا که نمی بینیم!!! اینجا که نمیای ...به منم که سر نمی زنی...سراغیم که نمی گیری...به روی خودتم که نمیاری... هه ببین من چقد رو دارم که بازم می نویسم!! برا چی؟؟ معلومه تووو!!! تو!! تو تو ذهنم همیشه همون آدم جدی و اخمویی...که همه مهربونیاتو پشت چهره خشنت پنهان می کنی!! من دلتنگم!! دلم شکسته...بی قرارم...کلافم...خستم...من هیچی نیستم اگه نباشی!!! همه چی یه روز عوض می شه...۱۸۰ درجه!! من یکی دیگه می شم...تو درست تموم می شه...من می رم... تو می مونی...کاش اونروزا که قراره از راه برسه توش پشیمونیو حسرت نباشه!!! دعا می کنم وقتی بر گشتیو به گذشته نگا کردی یه نفس عمیق بکشیو آروم با خودت بگی آخیش راحت شدم!!! راحت شی از همه ی چیزایی که الان آزارت می ده و دلتو می سوزونه!! من تو این چند وقت اندازه ی یه عمر دلتنگی کشیدم...کشیدم و دم نزدم!!! دیگه نمی دونم چی بگم!!!! مواظبش باش خدایااا!!!
پ.ن۱: نظر ندین!!!:(( نظر دادنی نیست!! برام دعا کنین!!!هم برا من هم اوون!!
پ.ن۲: سردیه این نگاهو بشکن...فاصله سزای ما نیست!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 17:57  توسط RomiSa
|
نیستی!!من می نویسم!! چه باشی چه...
عاشقم دیگه!!!
اینجا تحملش سخته!! یکی نجاتم بده!!!
:((((((((((
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 18:8  توسط RomiSa
|
خیال می کنی من خیلی تنهام یا بی کس و کارم!؟ نه واقعیت اینه که اتفاقا بدجوری سرم شلوغه!! خودتو نگیر برام!! من نیازی به هیچکس ندارم!! حتی تو!! به سلامت
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:13  توسط RomiSa
|
امروز بیشتر دلم هواتو کرد!!! :((
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:11  توسط RomiSa
|
من خستم، بدنم درد می کنه، سرم تیر می کشه، دلم یه خواب آروم می خواد، نه از جنس خوابایی که هر شب می بینم، نه از جنس ترس و دلهره و نگرانی، دلم یه خواب ساده و آروم می خواد!! دلم رویا می خواد، یه رویای رویایی!! دلم تورو می خواد، بی دردسر، بدون محدودیت زمان، بدون نگاهای سرزنشگر!! من دلم خوشبختی می خواد،بدون منت، بدون تمومی!! نگو پر توقعی!! نه نیستم!! آرزو کردن که اشکال نداره!! من هیچی نمی خوام،خدا بذار مال من باشه!! من هیچی ندارم که باهات معامله کنم!! اگه داشتم همرو بهت می دادم و فقط اونو می خواستم ازت!! ببین گفتی مهربون باش با مامان و بابات و اذیتشون نکن، خب دارم کنار میام با همه چیشونو دم نمی زنم!! اگه به خاطر تو نبود تا حالا صد دفعه از پیششون رفته بودم و به اونیکه می خواستم می رسیدم!!! یه نشونه بده بهم، می رسم یا نه!! اگه نمی رسم بگو، دیوونم نکن!!
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:51  توسط RomiSa
|